تبليغاتX
هر چی دوست داری اسمشو بذار(اول بخونش )

هر چی دوست داری اسمشو بذار(اول بخونش )

...................

سلام

یک پسرکوچک از مادرش پرسید:مادرخوبم چرا همیشه گریه میکنی؟

مادرش اورادرآغوش پگرفت و گفت:توهیچگاه نخواهی فهمید...

بپعدهاپسرکوچک از پدرش پرسید:چرا مادربی دلیل گریه میکند؟

پدرش پاسخ داد:تمام زنها برای هیچ چیزگریه میکنند...

پسربزرگ شدوبلاخره مردی شدولی هنوزنمیدانست چرازنهابی دلیل گریه میکنند.

او سوالش رابرای خدا مطرح کردومطمئن بود که خدا جواب را میداند.

از خدا پرسید:چرا زنها به آسانی گریه میکنند؟

خداگفت:زمانی که زن را خلق کردم میخواستم که اوموجودبه خصوصی باشدبنابرین شانه هایش را

آنقدرقوی آفریدم تا بتر همه ی دنیا را به دوش بکشدو همچنین شانه هایش آنقدرنرم باشدکه بقیه

 آرامش بدهد...به اوتوانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن نا امید شده انداو تسلیم

نشودوهمچنان پیش برود..

 به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادام حتی زمانی که پیر یا مریض شده باشد..

به او عشقی دادم که در هرشرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد

به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشدو از تقصیرات او بگذردو همیشه تلاش کندتا جایی

 در قلب شوهرش داشته باشد

به او این شعور را دادم تا درک کند یک شوهر خو ب هرگز به همسرش خیانت نمیکنداما گاهی اوقات

 توانایی همسرش را آزمایش میکند...

من به این زن توانایی رادادم که تمام مشکلاتش را حل کرده و با وفاداری کنارهمسرش بماند..

و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر

زمانی که به انها نیاز داشته باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلسله ی موی دوست حلقه دام بلاست+هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

 

 

+ نوشته شده در  88/07/23ساعت 6:7  توسط شاپرک&قاصدک  | 

سلام

گاهی اوقات حرفایی هست که نباید گفت .....

امروزم از همون روزای منه که نباید حرفای نگفته

هاموبگم

ولی......................

بازم به این کلبه ی........ ما سر بزنین نمیدونین چقد

خوشال میشم....

 

چشمان همه آینه بیتابیست"شب آمده وشهر پرازبی خوابیست"

       ابری است تماشای جهان در نظرم"جایی بروم که آسمانش آبیست"

 

خدا حافظتون باشه

+ نوشته شده در  88/03/06ساعت 19:15  توسط شاپرک&قاصدک  | 

خبر...خبر....خبر

                  شاپرک از راه رسید............

چیه؟؟؟؟؟؟خوشحال نشیدین؟؟؟؟

شدین؟؟؟؟؟؟؟

                       اگه خوشحال شدین ۳ تا نظربدین..(باتوام...آره با

خودتم ...نظرمیدیاااااااااااا..میدی؟مرسییییییی)

فیلسوف پروكلوس

تاریخچه عدد صفر

تاریخچه عدد صفر

یکی از معمول ترین سئوالهائی که مطرح می شود این است که: چه کسی صفر را کشف کرد؟ البته برای جواب دادن به این سئوال بدنبال این نیستیم که بگوئیم شخص خاصی صفر را ابداع و دیگران از آن زمان به بعد از آن استفاده می کردند.

اولین نکته شایان ذکر در مورد عدد صفر این است که این عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسیار مهم تلقی می شود یکی از کاربردهای عدد صفر این است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) بکار می رود. بنابراین در عددی مانند ۲۱۰۶ عدد صفر استفاده شده تا جایگاه اعداد در جدول مشخص شود که بطور قطع این عدد با عدد ۲۱۶ کاملاً متفاوت است. دومین کاربرد صفر این است که خودش به عنوان عدد بکار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنیم.

هیچکدام از این کاربردها تاریخچه پیدایش واضحی ندارند. در دوره اولیه تاریخ کاربرد اعداد بیشتر بطور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. بطور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، … بکار می برند و در اینگونه مسائل هیچگاه به مسئله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر یا اعداد منفی باشد.

بابلیها تا مدتها در جدول ارزش مکانی هیچ نمادی را برای جای خالی در جدول بکار نمی بردند. می توان گفت از اولین نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردن گیومه (”) بود. مثلاً عدد۶″۲۱ نمایش دهنده ۲۱۰۶ بود. البته باید در نظر داشت که از علائم دیگری نیز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد ولیکن هیچگاه این علائم به عنوان آخرین رقم آورده نمی شدندبلکه همیشه بین دو عدد قرار می گیرند بطور مثال عدد “۲۱۶ را با این نحوه علامت گذاری نداریم. به این ترتیب به این مطلب پی می بریم که کاربرد اولیه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلاً به عنوان یک عدد نبوده است.

البته یونانیان هم خود را از اولین کسانی می دانند کهدرجای خالی ,صفر استفاده می کردند اما یونانیان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابلیان نداشتند. اساساً دستاوردهای یونانیان در زمینه ریاضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت دیگر نیازی نبوده است که ریاضی دانان یونانی از اعداد نام ببرند زیر آنها اعداد را بعنوان طول خط مورد استفاده قرار می دادند.

البتهبعضى ازریاضی دانان یونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در این قسمت به اولین کاربرد علامتی اشاره می کنیم که امروزه آن را به این دلیل که ستاره شناسان یونانی برای اولین بار علامت ۰ را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می نامیم. تعداد معدودی از ستاره شناسان این علامت را بکار بردند و قبل از اینکه سرانجام عدد صفر جای خود را بدست آورد، دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در ریاضیات هند ظاهر شد.

هندیان کسانی بودند که پیشرفت چشمگیری در اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ایجاد کردند هندیان نیز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.

اکنون اولین حضور صفر را به عنوان یک عدد مورد بررسی قرار می دهیم اولین نکته ای که می توان به آن اشاره کرد این است که صفر به هیچ وجه نشان دهنده یک عدد بطور معمول نمی باشد. از زمانهای پیش اعداد به مجموعه ای از اشیاء نسبت داده می شدند و در حقیقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ویژگیهای مجموعه اشیاء نتیجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامیکه فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را بعنوان عدد در نظر بگیرید با این مشکل مواجه می شود که این عدد چگونه در عملیات محاسباتی جمع، تفریق، ضرب و تقسیم عمل می کند. ریاضی دانان هندی سعی بر آن داشتند تا به این سئوالها پاسخ دهندو در این زمینه نیز تا حدودى موفق بوده اند .

این نکته نیز قابل ذکر است که تمدن مایاها که در آمریکای مرکزی زندگی می کردند نیز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را بکار می برند.

بعدها نظریات ریاضی دانان هندی علاوه بر غرب، به ریاضی دانان اسلامی و عربی نیز انتقال یافت. فیبوناچی، مهمترین رابط بین دستگاه اعداد هندی و عربی و ریاضیات اروپا می باشد.

+ نوشته شده در  87/12/18ساعت 23:18  توسط شاپرک&قاصدک  | 

سلام

خانه دوست کجاست؟

درفلق بود که پرسیدسوار

آسمان مکثی کرد

رهگذرشاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شنها بخشید

وبا انگشت نشان دادسپیداری وگفت:

نرسیده به درخت کوچه باغی است که ازخواب خدا سبزتراست

ودرآن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

 

 

 

 

 

 

 

ای خدا آدمم کن ....!

 

 

 

 

 

بــخـــــــــــــود آ

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت 18:36  توسط شاپرک&قاصدک  | 

خدای من!!!

آرامشی عطا بفرما تا بپذیرم

آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

و

شهامتی ده

تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم

و

دانشی که تفاوت این دو را بدانم....

 

از لای نرده های زندان دو نفر به بیرون نگاه کردند..یکی از آنها لجن و گل ولای را دیدو دیگری

ستاره ها را.....

نتیجه ی اخلاقی:"همیشه احساس پیروزی داشته باشیم"

 

مثل رود (گشاده دست) مثل خورشید (مهربان) مثل شب (اگر کسی اشتباه کرد آن را

بپوشان) مثل دریا (بخشش و عفو داشته باشید)

 

 

زندگی مسابقه نیست یک سفر است و تو

آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست

 

از آرزوهایت شتابان گذر مکن.....

رویاهایت را فرو مگذار.....

 

 

موفق و شاد باشید.....

+ نوشته شده در  87/10/10ساعت 16:13  توسط شاپرک&قاصدک  | 

سلام...............

همین!!!!!!!!!!!۱۱

+ نوشته شده در  87/09/28ساعت 17:3  توسط شاپرک&قاصدک  | 

یکییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نظرررررررررررررررررررررررررر بدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
+ نوشته شده در  87/09/17ساعت 18:48  توسط شاپرک&قاصدک  | 

سلاممممممممممممممم

گاهی مثل باران بایدیاربد

                    زندگی بخشید

طراوت داد

                و

                          رفت...

خدایا اگر با من باشی چه کسی میتواندعلیه من باشد؟؟؟؟

        خدایا چنان نزدیکی که نمیتوانم ببینمت...!!!!

مرابه اعماق درونم ببرتاشکوه بی پرده ی جمال تورابشنوم

                     بی گمان آنکه آغازش ازآسمانهاست

                            هرگزدرزمین به پایان نمیرسد

و

چنین بیندیش:

                   کاش خداازتوبگیردهرآنچه راکه خداراازتوگرفت....

                           ...........................

"اجازه ندهیم دچارمرگ تدریجی شویم

شادبودن رافراموش نکنیم(پابلونرودا)"

  .........................

خب کمکم داره بوی امتحانات میاد

من واسه ی همه ی اونایی که مثل من بوی امتحانات روحس کردندمیگم که..........

اگه فهمیدید چی میخواستم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب توی نظرات بهم بگین

مرسیییییییییییییییییییییییییی از این که سر میزنید

خب بای بای

 

+ نوشته شده در  87/09/16ساعت 23:7  توسط شاپرک&قاصدک  | 

سلام

بعد از ۶ ما ه اومدن کلی حس میده که آدم بنویسه

اما حیف که وقت طلاست...

 چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

خب یه جمله از آنتونی رابینز میگم

"زندگی ما زمانی زیبا میشود که بدانیم چه گونه با "بدبختیهایمان" کنار

بیاییم"

"عشق محلی است برای بخشیدن و خوشبخت کردن طرف مقابل .نه جایی

برای بدست آوردن چیزهایی که نداریم."

دیگه چی بگم.......آها یه شعر از فروغ :

"پرنده گفت چه بویی.

           چه آفتابی آه بهار آمده است

                        و

من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت"

                 پرنده از لب ایوان پرید

مثل پیامی پرید ورفت

                پرنده کوچک بود

                          پرنده روزنامه نمی خواند

                                             پرنده فکر نمیکرد

                                                        پرنده قرض نداشت

پرنده در اوج بی خبری پرید و رفت

                                    آه پرنده فقط یک پرنده بود

 

 

+ نوشته شده در  87/08/22ساعت 16:10  توسط شاپرک&قاصدک  | 

پترس یکی از یاران صمیمی مسیح بود.وقتی حضرت مسیح را به صلیب میکشند ...در اوج اقتدار و قدرت

ودر اوج آن همه دردها و رنجهایی که در اون لحظه برای این بزرگ پیش می اومد.....پترس دوست حضرت

مسیح سوالی ازش پرسید:"های مسیح چه طوری؟؟؟ اوضاع چه طور است؟؟؟؟"

مسیح بدون اینکه رنجی را منعکس کند ....جواب میدهد:"پترس از این بالا خونه ی بو معلومه....."

.
.

.

این یعنی زیستن در اکنونه جاودانه......

لذت بردن ار همه چیز...از ثانیه ها ..از عمرمون ...از کنار دستیمون..

.

.

.

و خوشا به حال آنهایی که های های گریه می کنند..و صدای گریشونو یه محرم درد آشنا میشنوه..

خوشا به حال اونهایی که با غمهایشان کیف میکنند....حتما تو دلتون میگین که بابا چه قدر این آدم خیال

بافه...نه..نه...خدا میدونه که این خیال بافی نیست... 

هر آنچه که در عمق درونتان می گذره لطف خداونده...

رنج را مثل یک هدیه از سوی خداوند بپذیرید....

وای بر کسی که از غمهایش فرار میکند..

.

.

.

.

خوشا به حال عشاقی که عشقش یک سوی است..........مهر میدن ...لبخند میزنند ...محبوبه خودشونو

می بینند که با کس دیگه ایی لبخند میزنه....ایییییین لذت داره...........گریستن این مره 

میده.......اینجاست که آدم آتیش میگیره..این آتیش مزه میده به خدااااااااااا....

 

.

.

.

دکتر شریعتی میگه:"محرم کسیست که درد ودل آدمی رو گوش کنه ولی ادمو دعوا نکنه"

اولین محرم دنیا "خداست"...بلافا صله (رفیق بی کلک ) مادر..(البته الان مادرا آدمو لوووووو میدن....)

.

.

.

 

+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 23:57  توسط شاپرک&قاصدک  | 

وفا رو از ماهی یاد بگیر چون وقتی از اب در میاد میمیره نه مثل زنبور که

وقتی از یک گل خسته می شه میره سراغ گل دیگه.

.[گل][گل]

 

                      

 

.

.

---------------------------------------------------------

امروز می خوام بلافاصله برم سر اصل مطلب! چون موضوعی که می خوام

دربارش صحبت کنم (چند تا سرفه) طولانیه سراغ حاشیه ها نمی رم! مثلا

نمی خوام تعریف کنم امروز صبح که سوار اتوبوس   شدم یه خانمه نشست

کنارم با یه بچه هم بغلش! این بچه بی نهایت معصوم بود! چهره ی خانمه

هم واقعا رنج دیده بود! یه لحظه گفت: ببخشید! گفتم: بله؟ چیزی گفتین؟

گفت: نه! پی بچه م خورد به شما! معذرت خواهی کردم! گفتم: آها!

خواهش می کنم اشکال نداره! جالبه که پای بچه نه کفش بود نه جوراب!

(کجاش جالبه؟) سر درد دلش باز شد و از زندگیش گفت! شوهرش

4 روزه غیب شده! این هم از این پزشک قانونی به اون بیمارستان در به در

دنبال شوهرش می گرده! 4 تا

بچه داره و اجاره خونش مونده و صبح تا ظهر باید بره دنبال شوهرش

پرسیدم سابقه داشته شوهرتون بذاره بره؟ یعنی با هم

اختلاف داشتین؟ گفت: اصلا! درسته که همیشه یخچالمون خالی بود و

خونمون هیچی نداشت ولی با هم می ساختیم! اخلاقش خوب بود!! تعریف

می کرد که اون روز تو خیابون بچه ی کوچیکش گرسنه شده

و پول نداشته براش کیک بخره! هنوز نتونستن برای بچه هاشون تلویزیون

بخرن و خلاصه! هزار و یک غم و درد! همین طور اشک تو چشماش جمع

شده بود! من هم گریه م گرفته بود!! چیزی نمونده بود بزنم ناجور زیر گریه

بعد خانوم بیاد دلداریم بده بگه: غصه نخور دخترم! مهم نیست!! حالا یک

کاریش می کنیم! هر چند ما فقط یاد دایم برای غم هم اشک بریزیم!

بگذریم! کشوری که نفتش بالای صد دلاره نباید یک نفر هم این طوری

زندگی کنه! زندگی که چه عرض کنم! بگذریم! این جور مواقع می گن نمی

خواد پیغمبر بشی غم امت بخوری! امروز با  فارسی داشتم! قرار بود

روی یکی ازغزل های حافظ بحث بشه! رفتیم سراغ اولین غزل دیوان.

همیشه دیدین که غزل ها در دیوان حافظ از یه ترتیب الفبایی پیروی می

کنن! یعنی انتشارات هایی که دیوان حافظ رو منتشر می کنن از این قاعده

پیروی می کن! مثلا حرف آخر مصرع دوم که "با" بود،غزل بعدی"پا" باشه!!

ولی تو دیوان غزل اول از این قاعده پیروی نکرده! چون این غزل باید غزل

دوازدهم باشه منتها شده غزل اول! علتش هم اینه که این غزل به نوعی

"بسم الله الرحمن الرحیم" دیوان محسوب می شه. و مضمون اون هم روان

شناسی عشقه! عشق زمینی یا عرفانی؟ فرقی نمی کنه! از هر دو مدلش

بداشت می کنیم: 1) الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها که عشق آسان

نمود اول ولی افتاد مشکل ها ترجمه: ای ساقی! شراب بده تا مست شوم

تا در سایه ی مستی مشکلات عشق را تحمل کنم. برداشت اول: عشق

زمینی: مضمون غزل مشکلات عشق است که اول آسان به نظر می رسد

و بعد مشکل!!! خب این کاملا درسته. چون خصلت اصلی عشق این است

که تعادل روانی آدم را به هم می زند! چون حال و هوایی به شخص دست

می دهد که یک عامل بیرونی کنترل شخصیت و رفتارهایش را به عهده می

گیرد. مثلا شما تا قبل از این که عاشق شوید شب ساعت 10 می

خوابیدین! یا در ساعتی از روز توی خونه مطالعه می کردین! ولی بعد از

نزول این بلا!!!! تا صبح بیدارین! تو ساعتی که همیشه مطالعه می کردین

ترجیح می دین این دفعه برین قدم بزنین! در اندرون من خسته دل ندانم

کیست که من خموشم و او در فغان و فریاد است این که از کلمه ی بلا

ازش یاد کردم به این علت بود که تو عشق اصلا آرامش نیست! چه در فراق

چه در وصال! چرا؟ حالا فراقش که معلومه چرا آرامش نیست اما حالامی ریم

سر وصال! چون ما عاشق افراد نمی شیم بلکه عاشق تصوری که از اون ها

ساختیم می شیم! به همین خاطر شخص رو مجبور می کنیم که با تصور ما

خودش رو وفق بده! برای همینه که می گن ذات عشق خودخواهی است!

در ادبیات کلاسیک خودمون که نگاه می کنیم تو ی هیچ غزل و قصیده ای از

وصال حرفی نزده! در همه ی اون ها بحث درباره ی روزگار هجرانه! حالا چرا

عاشق می خواد مست باشه ؟(ادر کاسا و ناولها!) سعدی در جواب این

طور می گه: تا مست نباشی نکشی بار عشق آری شتر مست کشد بار

گران قدر! این از برداشت عشق زمینی! می ریم سراغ سطح عرفانی:

سطح عرفانی: در سطح عرفانی این سوالات پیش میاد: ساقی کیه؟ شراب

چیه؟ اول یعنی کی(چه زمانی؟) ساقی در سطح عرفانی خداوند است.

خدا در قرآن یکبار خودش رو ساقی معرفی کرده!! و سقاهم ربهم شرابا

طهورا... و پروردگارشان به آنان شرابی پاک سقایت نمود! سقایت رو به

ضمیر مرجع برگردونی و ازش اسم فاعل بسازی می شه همون "ساقی"

پس به قرینه ی قرآنی خداوند می تواند ساقی باشد. در عرفان حالتی داریم

به نام تجلی! و آن تجلی خصلت های شراب است. خصلت های شراب از آن

جمله اند که: آدمی را مست می کند! به آدم (عارف) نیرو می دهد و او را

به وجد در می آورد ... پس این جا می شه گفت حافظ از خدا شراب تجلی

خواسته است تا بتواند سختی های راه عشق را تحمل کند. "اول" هم

اشاره به آغاز هستی دارد. و در مجموع به روز الست اشاره می کند که با

خدا پیمان عاشقی بستیم. الست بربکم قالوا بلی! همون طور که در آیه ی

امانت داریم: "انا عرضنا علی الامانه و علی الرض و الجبال.... فحمله الانسان

انه کان ظلوما جهودا!" خدا به انسان می گه: چقدر انسان تو نفهمی!!!

چقدر به خودت ستم کردی! عین القضات (همون آقاهه که گفتم آثارش

خطرناکه!!) در توصیف آن صحنه می گوید: آن گاه که معشوق ازلی لب بر

لب ما نهاد که در کالبد ما بدمد چشممان بدان صورت بی مثال افتاد و مست

شدیم!!!! به نوعی می گه که ما آدما ییهو مست شدیم و قبول کردیم! اون

موقع نفهمیدیم که چی کار کردیم! وقتی معشوق ازلی بر آدمیان جلوه کرد

همه از دیدنش مست شده بودن و اون قدر مهو هیبت و زیبایی او شده

بودند که اگه می گفت: همه می رین جهنم؟ مطمئنا بی چون و چرا قبول

می کردیم!!!! می ریم سراغ بیت بعد! با اجازه من برم شامم رو بخورم!

گشنم شد! درسته سخن از عشق و عاشق و اینا زیباست ولی معده ی

من این حرفا حالیش نمی شه! اومدم! ببخشید تعارف نکردم! یه چیزی یادم

رفت بگم! سر این که چرا عارف یا عاشق از خدا (یا معشوق) شراب می

خوان؟ چرا تقاضای مستی می کنن؟ یه مثال در سطح عشق زمینی می

زنم ولی می شه به سطح عرفتنی هم تعمیمش داد! شما به امید دیدار

معشوقی از سرزمین خودتون راه می افتین به جایی که از شما خیلی دوره!

مثلا مشهد- تبریز!!! توی راه باید از کلی بیابون رد بشین! روز اول که چون

شوق و انگیزتون برای دیدن معشوق زیاده خیلی متوجه سختی نمی شین!

روز دوم وقتی موقع بیدار شدن می بینید یه عقرب تو فاصله یک وجبی شما

به سمت شما میاد و یه پلنگ هم دو سه متر اون ور تر واستاده و اگه شما

یه دیقه دیرتر بیدار می شدین شما رو ناکار کرده بودن یه ترسی تو دلتون

می افته! می فهمین خیلی هم آسونک نیست! دوباره شب می شه می

خواین لالا کنین! از طرفی می دونین این دفعه خطرات بیش تره!! جایی که

هستین پر از مار خطرناکه! یه عالمه سوسک شاخک دار داره! پر از

مارمولکه! یه آن با خودتون فکر می کنین: از کجا معلوم این همه راه برم

طرف عروس (یا داماد) نشده باشه؟ از کجا معلوم اونی که من می خوام

باشه؟ از کجا معلوم که آدرس رو درست می رم؟ به این همه خطر می

ارزه؟ و اون جایه که ممکنه سر خر رو کج کنین بر گردین! حالا یه حالت دیگه

هم در نظر بگیرین! شما راه می افتین به سمت دیار معشوق! اون جا یه

تلفن همراه تصویری هم دارین! هر روز معشوق به شما زنگ می زنه و به

شما کد می ده که از چه سمتی بیان و خلاصه به نوعی برای شما جلوه

گری می کنه و هر روز انگیزه ی شما رو قوی تر می کنه! حالا عارف هم از

خدا همون موبایل تصویری رو می خواد و این که خدا وسط راه تنهاش نذاره!

تا وسط راه دلزده و خسته نشه! 2) به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره

بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خو افتاد بر دل ها این بیت مربوط به زمانی

است که راه شروع می شود. در سطح زمینی این طور معنی می شود که

" در آرزوی بویی که فقط از موی معشوق به من برسد چه خونی در دل من

جمع می شود" در این جا عاشق به اولین درد بر خورد می کند: (درد

فراق!!) در سنت فرهنگی ما دیدار عاشق و معشوق (تا قبل از صدور مجوز

از دفتر اسناد و ازدواج!!) ممنوع است! علتش هم چیزی به نام "غیرت

مردانه" است! که به عنوان یک ارزش در جامعه مطرح می شود! همیشه

این معشوق ها و لیلی ها یه پدر یا برادری داشتن که بادی گاردشون

باشه!!!! مثلا داستان لیلی و مجنون! ای دو تا تو مکتب قرآن با هم آشنا می

شن و عاشق هم می شن! پدر لیلی که می فهمه اولین اقدامی که می

کنه می گه دیگه حق نداری بری دانشگاه!!! بعد می بینه مجنون دست

بردار نیست! به ایل و قبیله ش می گه اگه مجنون رو این نزدیکی ها دیدین

بکشین! خونبهاش با من!! باز فایده نداره! لیلی رو عروسش می کنه! آخر

هم لیلی می میره و ... کلا نظامی این داستان رو در همون حول و حوش

قرن حافظ مطرح کرده که بگه هر کی بخواد خلاف سنت فرهنگی جامعه

عمل کنه عاقبتش چنین می شه!!! حتی اسمش رو هم عوض می کنن و

می ذارن "مجنون!!" بیش ترین عنصری که تو اشعار حافظ و سعدی به

چشم می خوره "چشم" معشوقه! چون اون زمان ها حجاب همه جای بدن

بوده و خانم ها نقابی می زدن که فقط چشم هاشون معلوم بوده!! یعنی

عاشق فقط چشم معشوق رو می تونسته ببینه!!! حالا یکی از حضرات

بزغاله!!! این جا از زرقانی می پرسه: اینا که قیافه ی دختره رو ندیدن چه

جوری عاشقش شدن؟ پس مراد همون عشق عرفانی یه!!!! آی من و سارا

دندون قروچه زدیم! زرقانی در جواب یه توضیحی داد یادم نیست! چون

داشتم حرص می خوردم! برگردیم به بیت! کلا توی این بیت حافظ می خواد

موانع بین عاشق و معشوق رو بپذیره! که این موانع هم فرهنگی هستن

هم مادی! کلا در سنت فرهنگی ما عشق اگر آشکار شود، گناه است!!!

حالا اگه بخوایم بریم سراغ سطح عرفانی باید بگیم "طره= (موی جلوی

پیشانی معشوق)" برای خدا چه معنی داره؟ در ادبیات ما طره نماد "قهر

معشوقه" و "روی" نماد لطف معشوق! تجلی در عرفان دو مدله: 1) تجلی

مهر یا لطف 2) تجلی قهر: که به اندازه ی تجلی لطف لازم است! 3) مثلا

فرض کنین عاشق می خواد راه بیفته دنبال معشوق! 4) معشوق با موبایل

تصویریش زنگ می زنه به عاشق حدود 20 ساعت قصه ی حسین کرد

شبستری رو تعریف می کنه!! عاشق می خوابه و صبح روز بعد دوباره

معشوق زنگ می زنه این دفعه ی شاهنامه می خونه!!! نتیجه چی می

شه؟ عاشق یک جا می شینه و فقط قصه گوش می ده و هیچ حرکتی

نمی کنه!!(پس قهر هم لازمه) این بیت حافظ ناظر بر تجلی قهر معشوق

است. 3) مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد بردارد که

بربندید محمل ها جرس در این جا به معنی "هر چه که لذت را از ما بگیرد"

است. و یا آنچه که تجلی را از بین ببرد. جانان هم در واقع "هر مطلوبی"

است! تا راهنمایی هستی عشق دبیرستان خوب داری!! می ری دبیرستان

خوب عشق و دلهره ی کنکور داری! کنکور می دی می ری دانشگاه غصه و

دلهره ی "نان" داری!!! 4) به می سجاده رنگین کن اگر پیر مغان گوید که

سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها! در زمان حافظ پیر خانقاه یا همان

پیر مغان از منزلت والایی بر خوردار بوده! با تمثیل بخوام تفهیم کنم همون

داستان خضر و موسی!!! که موسی می خواد شاگرد خضر بشه و سر از

کارای خضر در نمیاره و اعتراض می کنه! حالا حافظ می گه در برابر پیر مغان

نباید چون و چرا کرد! به طور کلی تر می خواد بگه: باید کاری کرد که عقل

قبول ندارد! (مشق الزمبه این اگه همچین کاری بکنین!!!! اون مال زمان

حافظ بود! نه حالا! ) 5) شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا

دانند حال ما سبکباران ساحل ها؟ مصرع اول حال عاشق را توصیف می کند

و مصرع دوم حال غیر عاشق! در این جا حافظ بی قراری ها و ناچاری های

تجربه ی عشقی را به تصویر می کشد. استفاده از لفظ "سبکباران ساحل

ها" نوعی طنز است!! یعنی کسایی که هیچی بارشون نیست!!! چون از

تنظر حافظ کسی عاشق هیچ کس یا هی چیز نیست مرده ست!!!! هر آن

کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز

کنید!!! عاشق شو ورنه روی کار جهان بسوزد... (چرا زرقانی این قدر تند

می گه؟!!!!) خلاصه این که انسان برای بالفعل شدن باید عاشق شود!!!

بااااااااااااااااااااااااااااید! از دیدگاه عرفانی هم همون سردرگمی وسط راهه! 6)

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کزو

سازند محفل ها!!! ویزگی های تجربه ی عشقی دو تا هستن: یکی بدنامی

یکی خودکامی! عاشق کسی است که در برابر سنت مرسوم قیام می

کند!! سنت مرسوم عشق پنهان را می پسندد!!! برای همین عاشق

خودکامه است! حتی حدیث گفته اند که: من عشق و عف مات شهیدا!! هر

کس عشق خود را پنهان نگاه دارد شهید از دنیا رفته است!!! البته این

حدیث اعتباری ندارد! احتمال ساختگی بودنش وجود دارد! همین خودکامگی

عاشق او را بدنام می کند! از دیدگاه عرفانی این صفات به عارف بر می

گردد! چون دین داری عارف با دین داری بقیه ی مردم فرق می کند! مثل

بایزید و منصور! این ها وقای به حالت وجد و شوق عرفانی می رفتند

جملات درشتی می گفتند که از نظر مردم عادی خیلی سنگین بود! 7)

حضوری گر همی خواهی از او غایب نشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع

الدنیا و اهملها! معنی مصرع دوم: اگه به کسی که دوستش داشتی

رسیدی دنیا را رها کن! در این بیت انگار کسی با حافظ صحبت می کند!

گوینده ی بیت اول غزل (الا یا ایها الساقی!) : حافظ گوینده ی بیت آخر:

(متی ما تلق من تهوی...) : معشوق ازلی حافظ با معشوق ازلی عربی

صحبت می کند و معشوق ازلی هم جوابش را عربی می دهد. می توان

گفت که این غزل همه اش یک بیت است! تقاضای حافظ از معشوق و

پاسخی که معشوق به حافظ \داد!!!! بقیه ی ابیات تداعی گفتگو در ذهن

حافظ بود. کلا می توان گفت این غزل یک سفر عرفانی از نخستین تقاضا تا

رسیدن به وصال بود! به قول مولانا: از مقامات تبتل تا فنا پله پله تا ملاقات

خدا! و محتوای کل دیوان حافظ در این غزل وجود دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

.

.

 --------------------------------------------------------------------------

دلی که توش غم نباشه دل نیست!!! آهنه! ارزش هر دلی به غم درونشه!

.

.

.

***********************************

بعضی اشعار و آیات قرآن امکان داره اشتباه نوشته باشم! به قول شاعر: گر

خطا کردیم اصلاحش تو کن!

.

.

.

***************** ***********

ابر چشمم به هوای رخ تو بارانیست مثل دریای دلت دیده من طوفانیست یک

\ نظر کردی و دل گشت اسیرت اینک پشت مژگان دو چشمت دل من

زندانیست

+ نوشته شده در  87/02/18ساعت 23:13  توسط شاپرک&قاصدک  | 

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 1:11  توسط شاپرک&قاصدک  | 

مرو از پیشم و عمری نگرانم

 مگذار یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار

گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست

 فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار

بر دلم داغ غم عشق تو ایام نهاد

تو دگر داغ غم هجر بر جانم مگذار

منشین در بر غیر و مبر از یاد مرا

غم دیگر بر سر درد نهانم مگذار

 عالم و هرچه در او است ببر از یادت

 لیک دل دادن و عاشق شدن از یاد مبر

+ نوشته شده در  87/01/21ساعت 1:10  توسط شاپرک&قاصدک  | 

زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست،

                          در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! 

                                           زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد...

                                                       آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذر...........

.....................................................................................

. بخاطر عشق خودت زنده نباش بخاطر كسي زنده باش كه به عشق تو زنده است.......

 بسیاری از شکست خوردگان زندگی ،مردمانی هستند که هرگز درنیافته اند هنگامی که دست از تلاش کشیده اند چه قدر به

موفقیت نزدیک بوده اند.......

 وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال....

خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست.........

..................................................................................

                                        غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد

                         عجبيب است که محبت من در او اثر ندارد

                    غلط است هر که گويد

                دل به دل راه دارد

      دل من ز غسه خون شد

 دل او خبر ندارد....

.......................................................................

وقتي کسي نيست که به دادت برسه پس داد نزن شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو وجودته....

+ نوشته شده در  87/01/20ساعت 15:21  توسط شاپرک&قاصدک  | 

این تقدير من است ! تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و افسوس دوري تو را بخورم درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما ... اما خوشبختي من در با تو بودن بود افسوس كه خوشي ها تمام شد افسوس كه با هم بودن ها تمام شد اما اگر تو بدون من خوشبختي، دوري را تحمل مي کنم این تقدير من است ! تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و افسوس دوري تو را بخورم درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر مي شوي گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما ... اما خوشبختي من در با تو بودن بود افسوس كه خوشي ها تمام شد ا فسوس كه با هم بودن ها تمام شد اما اگر تو بدون من خوشبختي، دوري را تحمل مي کنم ---------------------------------------------------- دلم گرفته از این ثانیه های بی رحم خیلی سخته زمان به سرعت میگذره تصور کنید با هر تیکی که ساعت می زنه یه تیک از عمر آدم میگذره تیک تیک تیک ! ولی خوب یه واقعیته و باید اونو پذیرفت بیرحمی ثانیه ها در این نیست که عمر آدمو کم میکنن بی رحمی اینه که آدم تو ثانیه های زندگیش فراموش بشه نه انکه تنها باشی !... فراموش بشی چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب تنهايي جا گذاشتي و رفتي و این ثانیه های بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه ---------------------------------------- قایق شکستنی حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست شعر خوبه از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم تو رودخونه ی قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقت شکستنی بود ----------------------------------- روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......
+ نوشته شده در  87/01/20ساعت 0:44  توسط شاپرک&قاصدک  | 

دل ديوانه ی سکوت شنها شکست وقتي با نگاه بي تابم نامت را بر ساحل کشيدم

----------------------------------------------------------------------

تنهایی بر دل  پر شور غم انگیز من  لانه کرده

                      قصد سفر نداره دلش واسم تنگ میشه

                                  اگه بخواد تنهام بذاره

                    بدون من زندگی واسش میشه یه قفس

                               اون قفسو دوست نداره (درست مثل من )

                    از وقتی که شنیده می خوام رهاش کنم >برم یه جای دور دورا

غصش گرفته تکیه داده کنج دیوار

                              نه آب و نه غذا .....

                                                نه خنده ای نه گریه ای 

                                                    درست مثل خوده خودم بغض گلوشو گرفته

نمیدونم .....نمیدونم شاید که من دارم ...

دارم سخت میگیرم...نه....شایدم دنیای من سخته. 

                          ولی در حین ناباوری دارم ./...

                                          دارم میرم ....میرم یهد جایی که ....

--------------------------------------------------------------

اما انگار باید کم کم روحیاتمو تغییر بدم..........نمی دونم شما کمکم کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

خدایا تنهام نذار  

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 21:10  توسط شاپرک&قاصدک  | 

 

خدایا تو را به اشکهایی که نیمه شب آرام آرام رخسارم را خیس میکرد و به آن قلبی که بی صدا و در اوج تنهایی شکست و به آن احساسی که معصومانه صدایت کرد جوابم را بده ! من غیر از تو در این دنیای بزرگ کسی را ندارم . . . . . خدا یادمه وقتی میخواستم به این دنیا بیام بهم گفتی جایی که میخوای بری آدماش باهات بد رفتاری میکنند نکنه خسته بشی ! " بهت یه قلب پاک میدم که تحمل کنی " اما خدا هیچ وقت بهم نگفتی اگه قلبمو شکستن چی کار باید کنم ؟ یادمه گفتی " بهت احساس پاک میدم که همه رو دوست داشته باشی "ولی چرا بهم نگفتی با احساسم بازی کردن و فهمیدم کسی که خیلی دوستش دارم دوستم نداره چی کار کنم ؟ خدا یادته گفتی همه رو ببخش ؟ اما حالا که همه رو بخشیدم و کسی که به یادش زندگی میکنم حاضر نیست منو ببخشه  چی کار کنم ؟ خدا الان بیشتر از هر زمان بهت احتیاج دارم گفته بودی اگه بری دیگه نمیتونی بی پرده باهام حرف بزنی ولی با این همه دردسر من قبول کردم چون به مهربونیت ایمان داشتم و میدونستم همیشه کنار منی . خدا من به خدایی و بزرگیت ایمان دارم . از این زمونه ی نامرد دلم گرفته میخوام برگردم به جایی که بهش تعلق دارم جای من این زمین خاک نیست خدا خستم از این همه ریا و تزویر .

 

 . .

 . .

زندگی سراسر رویاست ....تلخ یا شیرین می گذرد....این عمر ماست که بیهوده به رویا پروبال میدهد...

+ نوشته شده در  86/12/22ساعت 1:31  توسط شاپرک&قاصدک  | 

تاریکی همیشه ظلم وستم نیست...

              بلکه رمز موفقیت است......

                      رمز پیروزی بعد از شکست.....

                            

شکست پایان راه نیست....

      که پنجره ایی رو به قله ی موفقیت است....

        همیشه با خود می اندیشیدم...

              شکست یعنی نابودی..آخر راه........

                یعنی افتادن از بلندترین نقطه ی دنیا......

                                آخرین پله ی نابودی...........

اما امروز  شکست مرابه پیروزی رساند....

            من طعم شیرین شکست را چشیدم....

  

+ نوشته شده در  86/12/21ساعت 19:49  توسط شاپرک&قاصدک  | 

گفت آقا زنها گل هاي جامعه اند چرا روي گلها رو مي پوشونيد بگذاريد همه اونا رو ببينند گفتم اين اعتراض به باغبون هم که کارش نگهداري و پرورش گلها است وارده چون باغبون بعضي از گلها رو که مي خواهد تراوت و تازگي شون رو از دست ندهند توي باغچه در معرض و مرآي همگان نمي گذاره بلکه از اون ها توي گل خونه نگهداري مي کنه يه کاور روشون مي کشه تا در معرض تابش مستقيم نور خورشيد هواي نامطلوب قرار نگيرند تراوتشون باقي بمونه گفت: بالاخره همون گل هم بايد بياد بيرون در دست مردم قرار بگيره گفتم بله منتهي هر کس اونو مي خواد سراغ باغبون مي ره با هماهنگي اون گل رو ازتوي گل خونه انتخاب مي کنه با دقت تمام توي گل خونه خونه خودش مي بره البته مي تونه اون رو هم مثل بقيه گل ها کنارخيابون رها کنه ولي زود پژمرده مي شه کسي بهش محل نمي ذاره . ولي اونو توي خونش مي بره و با استفاده کاور خونه از تابش مستقيم نور بهش جلوگيري مي کنه گفت اين ها که گفتي يعني چه؟ اين چه ربطي به زن ها داره گفتم: خداوند خواسته براي زن ها که همواره مورد طمع مردها هستند حرمتي قرار بده لذا اين حکم فقط براي زن هاي مسلمونه و الا زن غير مسلمون حرمت نداره بدون قصد لذت مي شه به جاهايي که معمولا نمي پوشونه نگاه کرد اما تمام بدن زن مسلمون بايد پوشيده بشه و فقط هموني که محرمش مي شه و باهاش ازدواج مي کنه مي تونه اون رو ببينه و از ديدن همديگر لذت ببرند لذتي که خداوند توي وجود همگان گذاشته شاهدش هم اين که توي کوچه وبازار هر چه زن با پوشش کمتري بيرون بيايد و زيباييهايش رو به نمايش بگذاره مرها به او طمع مي کنند خدا هم توي قرآن خواسته ما رو به اين امر متوجه کنه لذا نسبت به چنين مواردي حساسيت نشون داده
+ نوشته شده در  86/12/21ساعت 19:31  توسط شاپرک&قاصدک  |